-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 مرداد 1403 11:49
دوست مجازی فرهیخته ای دارم و نوشته هاش برام بسیار آموزنده و قابل تامل هستند مطلبی داشت در جواب اقایونی که سوالاتی در مورد دخترهایی که باهاش تو رابطه هستند و یا خواستگاری میکنند لطفا بخونید خصوصا آقایون که باهمه ادعا احتمالا شناخت کمی از خانمها دارند البته به قول دوستم نسل جدید واقعا ناشناخته هستند من در مورد دو سه دهه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 مرداد 1403 12:58
شاید باور پذیریش برامون خیلی سخت باشه ولی اون لحظههایی که با خودمون فریاد میزنیم و فحش های ناموسی به طرف مقابل میدیم و میگیم من به هیچ کسی احتیاج ندارم! دقیقا همون لحظهها به یکی احتیاج دارید که بغلمون کنه
-
پریشان مو
شنبه 6 مرداد 1403 00:27
بالا بستن موها زبان مشترک "از حالا میخوام جدی باشم" دخترهاست. بالا که میبندند یعنی دیگر کمر کار شکسته است. در اکثر" مثل راه فرار است. هر کجا بخواهی حرفت را بزنی ولی در عین حال بقیه را هم از خودت راضی نگه داشته باشی، بهرحال اکثر دخترها وقتی میخواهند تصمیم مهمی بگیرند ناخودآگاه چنگ میزنند توی موهایشان و...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 تیر 1403 09:23
مرد میانسالی روی موتور نشسته بود و زن کمرش را سفت گرفته بود که نیفتد. مرد ساختمانی را نشان داد و دوتایی زدند زیر خنده. حرف میزدند و میخندیدند و سرعتشان طوری بود که نمیشد سبقت گرفت. دو تا ماشین هم پشت سر من میآمدند. با خودم فکر کردم این خیابان نهایتاً پانصد متر است. میتوانم بوق بزنم، خندهشان را قطع کنم، راه...
-
؟؟؟
دوشنبه 4 تیر 1403 23:42
حدود ۱۰ ساله فضای تعاملات دوستانم با پارتنرهاشون، با فضای حاکم بر دنیای مجازی متفاوته. در دنیای مجازی پسرها از تجربیاتشون با دخترهایی مینویسن که معیارشون پوله و بدبختشون کردن. در محدوده روابط من روایت بدین شکله که دوستان و آشنایان همگی استقلال مالی دارن، به سکس آزاد معتقدن، پابهپای مردها کار میکنن و گاهی مخارج...
-
معنی رابطه مستقیم
دوشنبه 4 تیر 1403 08:46
خانومه تو مطب دکتر زنان: دکتر خوبیه؟ اون یکی مراجع: خیلی. خانومه: آره من تو سایتها دیدم عکسش رو، خوشگله، معلومه دکتر خوب و حرفهایایه. قابل توجه خانم دکترها
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 تیر 1403 20:33
بعد ازیه سری مسایل و مشگلات بلاخره در خیر بر روی منم باز شد و خدارو شکر تقریبا داره پله پله حل میشه تا خدا چی بخواد و چه لحظاتی برام مقدر کرده باشه در هر حال شکر ****************************************** شازده کوچولو: تا حالا هیچ وقت گول خوردی؟ روباه: خیلی. شازده کوچولو: چی میشد هر بار گول میخوردی؟ روباه: میخواستم...
-
چرا باید عذاب وجدان بگیرم
سهشنبه 22 خرداد 1403 20:55
یه حال کثیفی دارم امشب بناچار و بدور از اخلاق و مرام و خطوط قرمزم مجبور شدم تقاضا دوست و همکارمو رد کنم پارسال در همین موقعیت و همین زمان و همین کار ، سعی کردم دیگران راضی کنم و راضی کردم و در جواب برچسب ساده لوحی و احمق بودن و نالایقی بهم خورد بعد از سالها اولویت خودم قرار دادم حس بدی دارم چاره ای نداشتم
-
نامه ای برای خودم
سهشنبه 22 خرداد 1403 20:15
برایت ممالک بسیار نه تنها یک خانه آرزو میکنم لابلای قفسه های سینه کسی که دوستش داری
-
دو راهی
چهارشنبه 16 خرداد 1403 10:26
در نامه نگاری میان هانا آرنت و مری مککارتی دوست نزدیک او پرسش و پاسخی است که ما را از دیدگاه دیگری به این پرسش اخلاقی فلسفی میرساند. مککارتی با اشاره به کتاب «جنایات و مکافات» داستایوفسکی از آرنت میپرسد: «چرا اگر بخواهم، نباید مادر بزرگم را بکشم؟ یک دلیل عاقلانه به من بگو.» هانا آرنت با اذعان به سختی این پرسش جواب...
-
چه کم گردد ز حسنت گر بپرسی
چهارشنبه 9 خرداد 1403 20:59
چطوری؟ خوبم که ولی چشات اینو نمیگه؟ دلم برای این مکالمه بسیار تنگ شده
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 اردیبهشت 1403 19:34
چند روزیه این آهنگ ها روتو ماشین ،تو خونه، محل کار، پلی میکنم پخش هم نباشه ذهنم کاملا درگیرشونه دل دل نکن عشقم یکی میاد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 اردیبهشت 1403 22:59
دلم به شدت گرفته و دلتنگم . خسته شدم نا ندارم از شکست برنامه ها به شدت عصبانی دیشب از ماشین که پیاده شدم یه گربه دیدم. ولی نه یه گربه ی معمولی. یه گربه ی کسخل. وقتی دیدمش داشت خیز برمیداشت وسط خیابون. ولی نه وسط یه خیابون معمولی. وسط یه خیابون شلوغ. خلاصه ش کنم از ماشین پیاده شدم دیدم یه گربه داره با سرعت میره زیر یه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 فروردین 1403 22:21
عید همگی رفقا مبارک التماس دعا
-
آغوش
جمعه 3 فروردین 1403 11:21
گفته بود در تبریک عید برایم نوشته بود : خدایان تو را درمیان بازوان مهربانی خویش گیرند فکر کردم، چقدر به چنین آغوشی نیاز دارم ، امن و همیشگی و مطمئن برای همه دوستان چنین آغوشی آرزو دارم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 28 اسفند 1402 19:50
سخترین روزهای سال هم گذشت و بلاخره اسفند هم تمام شد چقدر که سخت و پر استرس هم گذشت چهارصد و سه شروع شد و امیدوارم امسال خیلی سال خوبی برای همه دوستان و عزیزان باشه امید که سالی پر از شادی و محبت و رزق و روزی فراوان باشه
-
روزی رسان
پنجشنبه 10 اسفند 1402 19:45
برایم نوشته بودی گاهی میخواهی هرچیزی که هستی را بگذاری زمین و بروی. اگر مادری. اگر همسر هستی. همه را بگذاری توی یک صندوقچه و بروی. این نامه برای توست. که دِلَت احتمالا گرفته است. امروز یه پرنده رو دیدم که داشت روی زمین پر از برف دنبال دونه اینور اونور میدویید. اول فکر کردم چه پرنده ی کسخلی میتونه باشه. از قبل باید...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 بهمن 1402 01:04
مادربزرگم میگفت : اینکه کسانی هستند تا هر از گاهی برایت بنویسند یا بگویند دلمون برات تنگ شده یعنی مسیر را درست رفته ای دلم برایت تنگ شده و این اندوه بزرگیست
-
مترو سواری
یکشنبه 15 بهمن 1402 14:35
روزهای کاری پایان سال سختر و سختر میشه و مثل همه این سالها مطمعن هستم من تا یکساعت قبل از تحویل سال در حال بدو بدو هستم فقط امیدوارم حداقل سر سفره سال تحویل یه آخیش تمام شد بگم نه اینکه در حال جمع بندی بقیش باشم از رفتن به پایتخت بیزار بودم این سالهای اخیر بیزارتر شدم ، دو روزی تهران بودم برای یه سری کارهای اداری و...
-
کجا میروی
جمعه 6 بهمن 1402 23:17
به من بگو که کجا میروی پس از آن وقتها که رویاها تعطیل میشوند و ما به گریه رو میآوریم…؟
-
دلتنگی
چهارشنبه 4 بهمن 1402 23:05
دلتنگم کمی بیشتر از کمی هر سال این روزها همین حس و حال و دارم امسال بیشتر شد وقتی بودی همه بیمارستانها شهر شیرینی میدادی ، بهزیستی و حتی بیمارستان بخش روان ، سیزده رجب چقدر شاد بودی بابا ، انشالله که همنشین مولا باشی و کنار مولا لبخند بزنی بابا هوامو داشته باش خو ب نیستم روح همه پدران شاد انشالله
-
حواسم بهت هست
سهشنبه 3 بهمن 1402 23:04
دریافت این احساس که «ببین رفیق حواسم بهت هستها» از دلپذیرترین اتفاقات زندگی است خاصه در این روزهای چرک و سخت و تلخ. این، ببین حواسم بهت هستها جورهای مختلفی دارد؛ از شنیدن دلم برات تنگ شده گرفته تا مثلا بیایی ببینی چند عکس یا توییتت را با هم لایک کرده تا انگار گفته باشد مدتی نبودم ولی حواسم بهت هستها. بااینکه دلم...
-
آینده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
یکشنبه 1 بهمن 1402 08:37
این حجم جوان که همگی مواد مخدر مصرف میکنند و خیلی صریح و صمیمانه در جمع دربارهاش صحبت میکنند من را میترساند. نه از این حیث که مواد چیز بدی است. بیشتر از این منظر که بعد از دهه شصت که تصور میشد یکی از بدترین مقاطع زندگی در ایران بوده و ماحصلش شده است افرادی سرگردان، درکنشده، زخم دیده تصور میکردم که نسلهای بعدی...
-
درمان ندارد نخور
چهارشنبه 20 دی 1402 19:59
تراپیست دوستم به او پیشنهاد کرده است ملاتونین بخورد و آسنترا. ورزش کند و استخر برود تا بتواند زندگی را به جزایر لانگرهاسش بگیرد بلکه بگذرد این روزگارِ تلختر از زهر به زعم خودش. بعد از این پیشنهاد، دوستم پرسیده با همهی این کارها و این خوردنها آیا پر میشود خالی جای آنها که رفتهاند ناگهان و بیخداحافظی؟ تراپیست...
-
خورده عادتها
یکشنبه 10 دی 1402 21:40
گاهی آدم دلش را ندارد چیزها/آدمها/عادت ها را کنار بگذارد تنها میتواند پنهانشان کند دارم سعی میکنم عادتهای خوب برای خودم و بسازم و از شر عادتهای بد خودمو راحت کنم باشد که رستگار باشم همینطوری نوشت :برام دوستی سوغات از شهر مذهبی ماگ آورده که اسم مولا علی روش هک شده حالا نمیدونم چرا من خجالت میکشم باهاش قهوه و چای بخورم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 آذر 1402 18:28
امروز تولدم بود روز خوبی بود خانواده و دوستانی دارم ظریفتر از گل و سختر از الماس بمونید برام
-
حرف دل
چهارشنبه 22 آذر 1402 19:31
سلام به دوستان گلم به دلیل بیماری قدیمی که داشتم باید اتاق عمل میرفتم به دلایل بسیار ، احتمال خطرش زیاد بود خدارو شکر دوباره یه تایم به من داده شد که کنار خانواده و عزیزانم باشم یه پیشنهاد به دوستان به دلیل تجربه و زندگی کردن با این موضوع حتما بدم در لحظه زندگی کنید ، تا اونجا که میشه در استفاده کلمات وقتی کنار عزیزان...
-
بماند یه یادگار
دوشنبه 13 آذر 1402 23:18
امروز روز خوبی داشتم پایدار باشه انشالله فردا احتمالا پر استرس خواهد بود ، عادت داریم البته شب چله هارو دوست دارم ، سفارش یه لباس قرمز خشگل دادم ، امیدوارم عکسهای خشگل بگیرم بماند به یادگار ، اگر تا یک هفته ننوشتم احتمالا باید ازتون بخوام حلالم کنید دوستدار شما
-
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
چهارشنبه 8 آذر 1402 00:00
سلام خیلی حرفا دارم ......................................... خودت جای خالی ها رو پر کن ، یه جایی تو قلبم همیشه خالی مونده تولدت مبارک
-
هرگز نباز
چهارشنبه 1 آذر 1402 16:02
ناامید شدن از کسی یا چیزی، همان سوگ است. مراحلش هم همانطور است. اول شوکه میشوی. باور نمیکنی طناب متصل به قلبت که با رجهای امیدواری به چشمداشت و انتظارت وصل است، پاره شده. طناب پاره را دست میگیری و زل میزنی به آن. کتمان میکنی. سعی در گره زدن یا ترمیم آن میکنی. وقتی دیدی جدی جدی نمیشود، وارد مرحلهی دوم...