ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
تراپیست دوستم به او پیشنهاد کرده است ملاتونین بخورد و آسنترا. ورزش کند و استخر برود تا بتواند زندگی را به جزایر لانگرهاسش بگیرد بلکه بگذرد این روزگارِ تلختر از زهر به زعم خودش.
بعد از این پیشنهاد، دوستم پرسیده با همهی این کارها و این خوردنها آیا پر میشود خالی جای آنها که رفتهاند ناگهان و بیخداحافظی؟
تراپیست گفته: نه!
و در ادامه به ساعتش نگاه کرده که یعنی وقت تمام است و جمله آخرش هم این بوده؛
این آت و آشغالها را میخوری تا حواست نباشد که نیست دیگر... تا متوجه نشوی جای خالیاش را... متوجه نشوی دلتنگی را...
ظاهراً بعدش یک سیگار روشن کرده و به خانم منشی هم گفته فعلا کسی را نفرسته داخل.
گاهی آدم دلش را ندارد چیزها/آدمها/عادت ها را کنار بگذارد
تنها میتواند پنهانشان کند
دارم سعی میکنم عادتهای خوب برای خودم و بسازم و از شر عادتهای بد خودمو راحت کنم باشد که رستگار باشم
همینطوری نوشت :برام دوستی سوغات از شهر مذهبی ماگ آورده که اسم مولا علی روش هک شده حالا نمیدونم چرا من خجالت میکشم باهاش قهوه و چای بخورم فقط آب