خانه عناوین مطالب تماس با من

روز نوشته های یک کارشناس کشاورزی

روز نوشته های یک کارشناس کشاورزی

پیوندها

  • روزانه های یک تریکو تیلو مانیا
  • خاطرات سفر (شیما و علی)
  • دهکده ای در انتهای بهشت
  • در جست و جوی ناکجاآباد
  • چی نپوشیم( نگار عزیز)
  • فرنچسکو در اینه
  • Glass Bubbles
  • ایران را بگردیم
  • گیس گلابتون
  • قره بالا عزیز
  • کلابتون بانو
  • پرنده گولو
  • مگلاگ
  • لیلی
  • لیمو

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • نیازمند
  • زندگی
  • خداحافطی با شکوه
  • یادگاری از یه حرکت غلط
  • [ بدون عنوان ]
  • [ بدون عنوان ]
  • زندگی
  • [ بدون عنوان ]
  • نامه
  • [ بدون عنوان ]

بایگانی

  • مرداد 1405 7
  • اسفند 1404 1
  • دی 1404 1
  • آذر 1404 3
  • مهر 1404 2
  • شهریور 1404 1
  • خرداد 1404 1
  • اردیبهشت 1404 1
  • فروردین 1404 1
  • اسفند 1403 1
  • دی 1403 1
  • آذر 1403 1
  • آبان 1403 1
  • مهر 1403 2
  • شهریور 1403 6
  • مرداد 1403 3
  • تیر 1403 4
  • خرداد 1403 4
  • اردیبهشت 1403 2
  • فروردین 1403 2
  • اسفند 1402 2
  • بهمن 1402 6
  • دی 1402 2
  • آذر 1402 5
  • آبان 1402 3
  • مهر 1402 9
  • شهریور 1402 3
  • مرداد 1402 5
  • تیر 1402 2
  • خرداد 1402 4
  • اردیبهشت 1402 2
  • فروردین 1402 2
  • اسفند 1401 1
  • بهمن 1401 4
  • دی 1401 6
  • آذر 1401 5
  • آبان 1401 1
  • مهر 1401 1
  • شهریور 1401 1
  • مرداد 1401 1
  • تیر 1401 1
  • خرداد 1401 1
  • اردیبهشت 1401 2
  • فروردین 1401 1
  • اسفند 1400 3
  • بهمن 1400 4
  • دی 1400 1
  • آذر 1400 3
  • آبان 1400 2
  • شهریور 1400 4
  • تیر 1400 3
  • خرداد 1400 1
  • اردیبهشت 1400 1
  • فروردین 1400 5
  • اسفند 1399 3
  • بهمن 1399 1
  • دی 1399 3
  • آذر 1399 8
  • آبان 1399 4
  • مهر 1399 2
  • مرداد 1399 4
  • تیر 1399 1
  • اردیبهشت 1399 4
  • فروردین 1399 2
  • اسفند 1398 2
  • بهمن 1398 2
  • آذر 1398 2
  • آبان 1398 3
  • خرداد 1398 2
  • اردیبهشت 1398 4
  • فروردین 1398 4
  • اسفند 1397 7
  • بهمن 1397 4
  • دی 1397 6
  • آذر 1397 8
  • آبان 1397 5
  • مهر 1397 4
  • شهریور 1397 8

تقویم

مرداد 1405
ش ی د س چ پ ج
1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31

جستجو


آمار : 72936 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • همین = هزاران حرف چهارشنبه 10 اسفند 1401 20:36
    توی یه دنیای دیگه، هرصبح قبل اینکه برم سر کار وایمیسم کنار تخت و نگاهت میکنم. آفتاب افتاده رو تن لختت و از تو دور شدن هر ثانیه سخت تر میشه برام. چشماتو باز نمیکنی، دستت رو دارز می‌کنی سمتم و میگی بمون. دستت رو می‌بوسم و میگم خواب نمونی؟ بپا دیرت نشه ! توی راه به تو فکر میکنم، به روز تو و به ساعتی که برمی‌گردم خونه و...
  • دست تو شنبه 22 بهمن 1401 23:23
    دوست خطاطم و خانمش، که نه خیلی مذهبی‌اند و نه لامذهب، تازگی عروسی کردن. می‌خواست یک عکس دونفرۀ عروسی رو که دست همدیگه رو گرفته بودند، یه چیزی زیرش بنویسه، قاب کنه. گفت: «یه کپشن خداپیغمبری بگو زیرش بنویسم.» گفتم بنویس: «بیدک لا بید غیرک.» [به دست توست، و نه به دست هیچ‌کس دیگر.] از توییتر محمد معماریان
  • [ بدون عنوان ] شنبه 22 بهمن 1401 21:59
    از تو دور می‌شوم از نزدیک بودنت نه
  • یک نفر چهارشنبه 12 بهمن 1401 14:08
    خیلی مهم است که یک نفر، فقط یک نفر را توی دنیا از ته دل دوست داشته باشی. حتی اگر خوب دوست نداشته باشی‌اش. یعنی از طرزِ دوست داشتنت، خوشش نیاید. همین دوست داشتن، فاصله می‌اندازد بین تو و خیلی چیزها. بین تو و جوری زمین خوردن و دیگر پا نشدن. بین تو و فروپاشی. بین تو و همه‌ی مُحال‌های زندگی. خیلی مهم است. می‌فهمی؟ خیلی...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 2 بهمن 1401 21:27
    سودابه از بیرمنگام مسخره‌بازی ما تمامی نداشت آن سال‌ها در آن گروه تلگرامی که بهمن راه انداخته بود. شش پسر بودیم و پنج دختر؛ من، علی، خود بهمن، مرتضی، محمد کامرانی که ممد کامی صدایش می‌کردیم و حمید. دخترها هم ثنا بودند و الهام و روناک و کیانا و سارا. بعضی‌هایمان تو شهرهای ایران بودیم و چند نفری هم خارج. کار که نداشتیم....
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 29 دی 1401 00:27
    روایت‌های پراکنده از جنس تنهایی و تَرک شدن سگ روز- خارجی- جایی دور از شهر زن و مرد جوانی سوار بر یک ماشین( پاترول چهار در). مرد رانندگی می‌کند. روی صندلی عقب یک سگ هاسکی که شیطنت زیادی دارد نشسته است. مرد، حین رانندگی حواسش به سگ است و با آن شوخی می‌کند. مرد، ماشین را متوقف و سگ را پیاده می‌کند. یک فریزبی را پرت...
  • زمستون دوشنبه 26 دی 1401 15:58
    رسما یخ زدیم تعطیلیلات خر است
  • برو شنبه 24 دی 1401 20:07
    چقدر از این دروغ ها گفتیم و همزمان چه غوغایی درونمان بود که هیچ کس جز خودمان نشنید برو
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 22 دی 1401 12:31
    پیامبر صحابه‌ای داشت به‌نامِ «ابو دردا». ابو دردا هروقت، در هر جایی که می‌دید بچه‌ها از سر شیطنت گنجشک‌ها را با تیروکمان شکار می‌کنند، بدون معطلی به‌سراغ‌شان می‌رفت. به بچه‌ها پول می‌داد، گنجشک‌ها را از آن‌ها می‌خرید و بعد، آزادشان می‌کرد. ترجمهٔ قدیمی فارسی این حکایت در متون کهن چنین است: «از ابودردا حکایت کنند که او...
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 21 دی 1401 23:35
    هیچ اشکالی ندارد احساساتی داشته باشیم که دیگران چیزی از آن درک نکنند. هر کسی سفر خودش را میرود...!
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 11 دی 1401 13:04
    همیشه به نوشتن علاقه داشتم ، نوجوان بودم قصه های کوتاه مینوشتم با دخترهای همسن و سالم تو باغچه حیاط دور هم جمع میشدیم و با چه شور و شوقی براشون میخوندم ، حس میکنم برگشتم به سالها قبل ،سالهایی که تمام شب به آخر قصه ها فکر میکردم .
  • [ بدون عنوان ] شنبه 26 آذر 1401 14:33
    تو کتاب (نون نوشتن) محمود دولت ابادی انگار داره وصف حال منو تو این تیکه از کتابش میگه: دیگران بیرون مرا می بینند و چه بسا به تصوری که از من دارند ، غبطه می خورند اما درون من! درون مرا هیچ کس نمی تواند ببیند، حتی نزدیک ترین کسان من ،تازه، چه میتوانند بکنند؟ در نهایت احساس همدردی
  • حرف دل شنبه 19 آذر 1401 19:53
    بین پاییز و زمستان فصلی است به نام فصل گریه که در آن روح بیشتر از هر زمان دیگر به آسمان نزدیک است
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 8 آذر 1401 00:00
    تولدت مبارک رفیق
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 7 آذر 1401 01:38
    اینطور که خاطره ها دارن میگن ،گویا فردا تولد یه رفیق قدیمی است ،یک روز جلوتر تولدت مبارک فردا مسافرم و شاید اینترنت نداشته باشم ، 120ساله باشی رفیق
  • آذر ماه و خاطره هاش جمعه 4 آذر 1401 22:26
    آذر خانم زیبا دوست داشتنی ،باتو خاطره های زیادی دارم، ماه دوست داشتنی من ، ❤️
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 16 آبان 1401 11:07
    زیاد فکر کرده‌ام به اینکه دوست دارم چطور بمیرم. مردن قهرمانانه را همیشه تحسین کرده‌ام. مدتی است اما تصویر مرگی آرام بعد از نماز را بیشتر دوست دارم. چنین تصویری از جسد بی‌جانم بیشتر به دلم می‌نشیند. برگرفته شده از moncoindesolitude.blog.ir
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 17 مهر 1401 20:22
    کنار پنجره رو به خیابان نشستم ، با چشمهای بسته به صدای جارو پاکبان گوش میدم،روزهای گذشته مرور میکنم ،ساعات و روزهای نفس گیری بود، بین شلوغی خیابانها و جامعه خشمگین ،من اما در پیچ و خم راهرو بیمارستان و نگاهم به آسمان و توکلم به خدای مهربان و گوشم به صدای دکتر و پرستار که خبر خوش از اتاق عمل و بخش آی سی یو برام بیارن...
  • دلتنگی چهارشنبه 16 شهریور 1401 18:58
    نوستالژی با اختلاف زیاد این آهنگ از زیباترینهای شادمهرهستش
  • [ بدون عنوان ] چهارشنبه 12 مرداد 1401 00:31
    دقایقی در زندگی هستند که دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی او را از رویاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی....
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 5 تیر 1401 13:01
    آخرش یک نفر از راه می‌رسد که بودنش جبرانِ تمامِ نبودن‌هاست جبرانِ تمامِ بی انصافی‌ها و شکستن‌ها … یکی که با جادویِ حضورش دنیایِ تو را متحول می‌کند … جوری تو را می‌بیند که هیچ کس ندیده … جوری تو را می‌شنود که هیچ کس نشِنیده … و جوری روحِ خسته‌ تو را از عشق و محبت اشباع می‌کند که با وجود او دیگر نه آرزویی می‌ماند برایِ...
  • شاید دوشنبه 9 خرداد 1401 07:44
    این پاسخ کیانوریوز به سوال «فکر می‌کنی وقتی می‌میریم چه اتفاقی می‌افته؟» برای من اعتباری به اندازه هزار هزار آیه و بیت الغزل داره؛ «می‌دونم دل کسانی که دوستمون دارن واسمون تنگ می‌شه»
  • [ بدون عنوان ] سه‌شنبه 27 اردیبهشت 1401 01:27
    یعنی چرا این وقت شب هوس میکنی یه فیلمهایی ببینی که بعدش ، خودتو فحش بدی و بگی این چیا بود دیدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی چی واقعا اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
  • [ بدون عنوان ] شنبه 17 اردیبهشت 1401 18:48
    خاطره ها نه می کُشند، نه زنده می کنند آنها مانند یک بمب ساعتی در لحظه تصورِ یک حالِ خوب غافلگیرت می کنند... فرقش در این است در لحظه تکه تکه می شوی، لحظه ای بعد بلند می شوی، تکه هایت را جمع می کنی و دوباره ادامه میدهی یه روز میاد ، سالی یکبارم یاد هم نیایم
  • [ بدون عنوان ] پنج‌شنبه 11 فروردین 1401 13:15
  • عاشقانه یکشنبه 29 اسفند 1400 01:55
    1400هم تمام شد ، سالی پر فراز و نشیب و صد البته همراهی خدا خدایا برای همه روزهای سخت و کرونایی شکر خدایا برای همه ساعتهایی که تنها بودم و هیچ چیزی جز لطف و همراهیت نتونست از وسط آتش اضطراب و نگرانی نجاتم بده شکر خدایا به همه کسانی که امسال کنارم نیستند آرامش و آمرزش عطا کن که تویی مهربانترین مهربانان خدایا سال پیش رو...
  • [ بدون عنوان ] یکشنبه 22 اسفند 1400 23:47
  • [ بدون عنوان ] دوشنبه 9 اسفند 1400 21:24
    خون میکشد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است
  • بماند یادگار پنج‌شنبه 28 بهمن 1400 06:31
    ما را به سخت جانی این همه امید نبود
  • [ بدون عنوان ] شنبه 16 بهمن 1400 00:33
    یک رولت شکلاتی از بهترین شیرینی فروشی ، داخل یخچال بود. از صبح چشم و قلبم پی‌اش می‌رفت. یکی دوبار در یخچال را باز کردم، به رولت نگاهی کردم و به جایش انگشتم را در ظرف سمنو زدم و در یخچال را بستم. بعدازظهر وسط کتاب خواندن یک آن دلم چایی خواست. آنقدر عطش چایی‌ام زیاد بود که پله‌ها را دوتا یکی پایین آمدم و کتری را روشن...
  • 235
  • 1
  • 2
  • 3
  • صفحه 4
  • 5
  • ...
  • 8