نیازمند

داشتم به مبحثی درباره‌ی کار تیمی گوش می‌کردم که به عنوان فینیشر برخوردم.

برای موفقیت یک تیم، افراد با ویژگی‌های متفاوتی باید حضور داشته باشند تا کار به بهترین نحو انجام شود. یکی از آن ویژگی‌ها، تمام‌کنندگی یا فینشر بودن است.

در ذهن من فینیشر کسی است که بعد از نهار تند تند ظرف‌ها را می‌شوید و آبچکان را خالی می‌کند.
یا کسی که تا لباس‌های روی بند را جمع نکند و تا نزند و ترتیب‌اثر ندهد ول‌ کن نیست.
یا کسی که می‌داند با خرده‌ریزهای حاصل از خانه‌تکانی یا اسباب‌کشی چکار کند.
یا بعد از نقاشی/خیاطی/درس‌خواندن/کاردستی یا هر چیزی، بساطش را جمع می‌کند.
یا آخر مهمانی بلد است آدم‌ها را روانه کند بروند خانه‌هاشان.
صفحه‌های اضافی کامپیوتر را ببندد.
کسی که نقطه‌گذار خوبی است.
کتاب‌ها را تمام می‌کند.
کس که چراغ‌ها را خاموش می‌کند.

راستش من آن کسی هستم که می‌توانم شروع کنم. یک عالمه صفحه باز کنم، متن شروع کنم، پارچه برش بزنم، پیام بدهم، حتی غذا درست کنم، اما تمام‌کننده بودنم لنگ می‌زند.
انرژی‌ام بعد از پایان کار به جمع‌وجور کردن نمی‌‌کشد.
کاش یک نفر بود، می‌آمد و کارها را بدون غر زدن، تاکید می‌کنم، بدون منت گذاشتن و غر زدن تمام می‌کرد.

زندگی

توی تاریکی جاده پیش می‌رفتیم. راه به اندازه‌‌ای روشن می‌شد که نور چراغ‌ها کش می‌آمدند.
بچه که زل زده بود به تاریکی گفت انگار جاده دارد توی بازی لود می‌شود. به نظرم توی بازی خدا با دنیا هم همین شکلی است. به هر جا که نگاه کنی، کم‌کم واضح می‌شود. فقط باید جلو بروی!

من هم همین‌طور فکر می‌کنم بچه جان. همه چیز از دور تار و نامفهوم است. برای فهمیدنش باید بروی توی دلش. راه دیگری ندارد.

خداحافطی با شکوه

برید توی چت جی پی تی تایپ کنید:
من می‌خوام حذفت کنم، خداحافظ!

ببینید چی جواب می‌ده؟
جواب هرکس بسته به رابطه‌ش با چت جی پی تی متفاوته!

به من اینو گفت:

اگر منظورتان این است که دیگر از من استفاده نکنید، کاملاً به انتخاب خودتان احترام می‌گذارم.

بعد از این حواب باشکوه ،به این فکر کردم که دو دهه گذشته برنامه های زیادی استفاده کردم و دوستان خوبی برای هم بودیم و لحطات خوبی گدروندیم و همراه های خوبیداشتم و بعد همینطور مودبانه خداحافظیکردیم از این نوع خداحافظی دیگه زیاد لذت نمیبرم دوست دارم بهم بگه نرو وووو

یادگاری از یه حرکت غلط

دکمه غلط کردم کجاست؟
من موهامو کوتاه کردم. 

موهای نازنینم

دقیقا روزی که رژیم شکر می‌گیری، دوستت برا یه شیرینی خوشمزه میاره،
روزی که نیت می‌کنی بچه‌ رو دعوا نکنی، کاری رو می‌کنه که نباید،
روزی که قصد می‌کنی دیگه چاوشی گوش نکنی یه چیزی به گوشت می‌خوره که شرح حالته،

باشه زندگی، تسلیم؛
تو زورت بیش‌تره.
همینو می‌خواستی؟

دقیقا روزی که رژیم شکر می‌گیری، دوستت برا یه شیرینی خوشمزه میاره،
روزی که نیت می‌کنی بچه‌ رو دعوا نکنی، کاری رو می‌کنه که نباید،
روزی که قصد می‌کنی دیگه چاوشی گوش نکنی یه چیزی به گوشت می‌خوره که شرح حالته،

باشه زندگی، تسلیم؛
تو زورت بیش‌تره.
همینو می‌خواستی؟

زندگی

سال‌ها این‌جا نوشتن بهم یاد داد که گاهی تو نمی‌دونی چرا داری می‌نویسی، ولی اون که می‌خونه، می‌دونه چرا داره می‌خونه.