ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
گاهی به نقطهای از زندگی میرسی که طاقتت به معنیِ واقعی، طاق میشود.
برای غمگین بودنت هزار دلیل موجه داری و دلیلی نمیبینی که برای خوشایندِ آدمها سکوت کنی و ادای آدمهای بیغصه و شاد را در بیاوری.
میدانی که باید دورهی درد را طی کنی و آنقدر جانسخت و مقاوم باشی که از سنگلاخ دردها به سلامت عبور کنی و به مقصد امنتری برسی.
تو باید برای عبور، از دردهایت حرف بزنی، باید به زخمهایت اقرار کنی، باید دنبال درمان باشی...
گاهی باید بدون مقدمه رو به آدمهای حوالیات حالی کنی و بگویی؛
کمی تحملم کنید لطفا! حالم واقعا خوب نیست