آذر ماه

آذر ماه و هزاران خاطره 

دلتنگی

جایی میخوندم ، ساعت دو نصف شب به بعد عکس دشمنت هم نگاه کنی 


دلت براش تنگ میشه 


چه برسه به اونی که دوستش داری 


نگاه نکن عزیز 

نگاه نکن دلبندم

نگاه نکن زندگیم

بر باد رفته

وقتی دلمان می‌خواهد
فیلم محبوبمان را دوباره ببینیم
چه قدر شبیه کسی هستیم که
داستان عشق تمام شده را
نمی‌تواند فراموش کند.


جام جم

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
این همه شعبده خویش که می کرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد

لیلی جان لیلی جان

دید مجنون را یکی صحرانورد
در میان بادیه بنشسته فرد

ساخته بر ر یگ زانگشتان قلم
می زند حرفی به دست خود رقم

گفت ای مجنون شیدا چیست این
می نویسی نامه بهر کیست این

هر چه خواهی در سوادش رنج برد
باد صرصر خواهدش حالی سترد

گفت شرح حسن لیلی می دهم
خاطر خود را تسلی می دهم

می نویسم نامش اول وز قفا
می نگارم نامه مهر و وفا

نیست جز نامی از او در دست من
زان بلندی یافت قدر پست من

ناچشیده جرعه ای از جام او
عشق بازی می کنم با نام او

  پ ن : احتمال میدم هیچ گروهی به این زیبایی این شعر نخونده باشه 

دریغ

گفتند عاشق که شدی؟ گریه ام گرفت

می خواستم بخندم و حاشا کنم... نشد


#سجاد_سامانی

دردی عمیق

بَعْضـــے مُوقِـــع ها


بایَد قَــبول ڪنـے ڪہ .....


یہ نَفَر فَقط می‍تــونہ تو قَــلْبِت


 باشہ نہ تو زِنْدِگیت..


واین درد ڪمے نیست..

اهنگ امشبم

دلا امشب سفر دارم


دلا؛ امشب سفر دارم…

چه سودایی، به سر دارم…
حکایت های پر شرر دارم؛ چه بزمی با تو، تا سحر دارم!

لا؛ امشب سفر دارم…

چه سودایی، به سر دارم…

حکایت های پر شرر دارم؛ چه بزمی با تو، تا سحر دارم.......
به پروازِ آسمانِ عشق… چه خوشرنگین بال وُ پر دارم…
به صحرای بیکرانِ عشق؛ سفرهای پر خطر دارم....
نمی ترسم؛ از فتنه ی طوفان............
دلی؛ چون دریای خزر دارم........
به بی تابی قلبِ عاشقان........
پیامی؛ از شمس تا قمر دارم...........
دلا؛ امشب سفر دارم…
چه سودایی، به سر دارم…
حکایت های پر شرر دارم؛ چه بزمی با تو، تا سحر دارم!..........