جایی میخوندم ، ساعت دو نصف شب به بعد عکس دشمنت هم نگاه کنی
دلت براش تنگ میشه
چه برسه به اونی که دوستش داری 



نگاه نکن عزیز 
نگاه نکن دلبندم
نگاه نکن زندگیم
وقتی دلمان میخواهد
فیلم محبوبمان را دوباره ببینیم
چه قدر شبیه کسی هستیم که
داستان عشق تمام شده را
نمیتواند فراموش کند.

بَعْضـــے مُوقِـــع ها
بایَد قَــبول ڪنـے ڪہ .....
یہ نَفَر فَقط میتــونہ تو قَــلْبِت
باشہ نہ تو زِنْدِگیت..
واین درد ڪمے نیست..
دلا؛ امشب سفر دارم…
چه سودایی، به سر دارم…لا؛ امشب سفر دارم…
چه سودایی، به سر دارم…
حکایت های پر شرر دارم؛ چه بزمی با تو، تا سحر دارم.......همیشه عاشق این ماه زیبا و خوش قد و بالا و خوش رنگ لعاب بودم و هستم
امسالم هر چند عشقم آغوش سردی داره ، هنوزم بیتام فشردگی دستهاشم
شاید تنها چیزی که من را به زندگی امیدوار نگه میدارد کشف آدم های بهتر است.
آدمهای بهتر اصولا در یک گوشه زندگی میکنند. یک گوشه از یک شهر، یک گوشه از رابطه، یک گوشه از اداره، یک گوشه از دنیا.
سرشان را میاندازند پایین و شروع میکنند به دویدن...راهشان را میروند و گاهی سر تکان میدهند ، گاهی لبخند میزنند. گاهی هم میایستند و نفسی تازه میکنند. کتابهایشان را خوانده اند، موسیقیهایشان را گوش دادهاند، تجربههای خارق العاده داشتهاند اما وقتی به تو می رسند، وقتی آغوششان را برایت باز میکنند ، وقتی هرروز و هرروز آن سوی میز می نشینند هیچ چیزی از تو نمی پرسند و تو را وادار به کشف میکنند.
همین روزها بود که یکی دیگرشان را دیدم. در شهری دور. در گوشهی خودش. در گوشهی خانهی کوچکش، دنیای خودش....
نه که او را تازه دیده باشم، نه...
آدم های بهتر همیشه در زندگیات هستند. یک گوشه نشسته اند و وقتی تودر حال دویدنی، زمین خوردنی، در حال قد کشیدنی لبخند می زنند- همان لحظه که از کنار هم میدوید و به روبرو زل زدهاید.
داشتم چه میگفتم؟ آدم های بهتر؟
کشف آدمهای بهتر؟
خب راستش این کشف ها حالم را بهتر می کند...خیلی خیلی بهتر!
#آلما_توکل

پ ن : این روزها کتاب گوژ پشت نوتردام و دیدن فیلم های علمی تخیلی که احتمال واقعیت دارند را برای دیدن و خوندن انتخاب کردم
صحنه هایی از فیلم هست که شاید ده بار زدم عقب و مجدد دیدم ، یکیش همین صحنه داخل عکس
