به قول دوستی عزیز
نمیشد ا میکرون بیاد و شرمنده بشیم و از درب خونه بدون دعوت کردن به منزل بره ،شرمنده میشدیم ،چقدر من خانم و میهمان نوازم آخه

خوش آمدی ولی خیلی خری
بی تربیت تا من و با خودش نبره ول کن نیست
تولدم 24 ام بود و گذشت ، امسال برای اولین بار معنی سوپرایز تولد و فهمیدم .
چند سالی هست پروژه ای را با چند نفر از اشناها انجام میدم .خیلی تلاش کردم و میکنم که کار در مسیر خوبی انجام بشه روزهای سختی داشتم و پر استرس اما همین که گروه شاد بودند وپر انرزی ، در این بازار خراب و درامدهای کم کرونایی گروه رو به جلو بود خوشحال بودم .مثل همیشه گاهی کم می اوردم و خب توان کمتری نسبت به سالهای قبل داشتم و همه بیرون رفتنها دیدو بازدیدها و جلسات با کنترل صد در صدی بود اما احساس خوبی داشتم و دارم
روز 24 که تولدی بسیار خصوصی از طرف پسرم برگذار شد و روز بعد از طرف دوستان دعوت شدم به میهمانی که مثلا برای تولد یکی از بچه های گروه برگذار میشد و منم به دلیل اینکه اصلا روز تولدم و به هیچ کدام از همکارها نگفته بودم بیخیال از همه چیز به میهمانی رفتم بعد از کلی بحث کاری و گفتگو خودمونی یکی از بچه ها با چرخش از طرف دوستمون که مثلا تولدش بود کیک تولد گذاشت جلوم
خیلی خوشحالم کردند خصوصا اینکه در واقع تنها کیک تولد و میهمانی تولد نبود همگی به اتفاق از اینکه پروژه اینقدر خوب پیش میره تشکر میکردند . موقع برگشت فقط خدارو شکر میکردم که حداقل اگر شاید طول زندگی بلندی نداشته باشم اما عرض خوبی داشته و اگر روزی نباشم یادم خواهند کرد
خدایا شکرت
تقویم داره میگه فردا تولده یه نفره
دلم برات تنگ شده» از اون جملاتی است وقتی از «او» که از تو هرچهقدر هم دور است میشنوی، فکر میکنی هرطور شده هنوز باید زنده بمونی حتی اگر تو ایران باشی یا افغانستان یا هر نقطه دیگر از خاورمیانه.
اینجاهای زندگی هرچهقدر هم سخت، مجبور به زنده ماندن هستیم تا شاید که بهزودی دلتنگی را پایان باشیم