دلم برات تنگ شده» از اون جملاتی است وقتی از «او» که از تو هرچهقدر هم دور است میشنوی، فکر میکنی هرطور شده هنوز باید زنده بمونی حتی اگر تو ایران باشی یا افغانستان یا هر نقطه دیگر از خاورمیانه.
اینجاهای زندگی هرچهقدر هم سخت، مجبور به زنده ماندن هستیم تا شاید که بهزودی دلتنگی را پایان باشیم
من و تو
همچون خورشید و ماه
هیچ وقت به هم نخواهیم رسید
فقط می توانیم از دور هم را بی دریغ دوست داشته باشیم
از دور روزهای رفته ی بدون هم را تماشا کنیم
از دور دلتنگی هایمان را به آغوش بکشیم
می اندیشم به اینکه گاهی چقدر سهم آدم ها نرسیدن می شود
درست مثلِ چشیدنِ مرگ است
حسرت واقعی را روزی خواهی خورد
که میبینی به اندازه سنات زندگی نکرده ای.
نگاهت میکنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهشها در این خاموشی گویاست ، نشنیدی؟؟؟؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
ابتهاج
میدانی ،
من که آدم این زندگی نبوده ام .
همیشه زمانی حس میکردم زنده ام که چیزی را
پیدا کنم که برای آن بمیرم . . .
تا به حال درباره ی چشمانت گفته بودم ؟
همان وقتی که با لبخندی گوشه ی لبانت ،
به من خیره شده بودی ؟
حلالیت گرفتن از دوستان و فامیل و آشنایان سنت خیلی خوبیه که در زندگی گذشتگان ما خیلی اهمیت داشته ،قبل از سفر،نزدیک ماه رمضان ،نزدیک عید ،خصوصا زمان بیماری و....... بخشیدن واقعی آدمها کار سختیه،هر کسی به غیر این باور داره،احتمالا در جایگاهی قرار نگرفته ،بخششی که واقعی باشه ،از قلب باشه واقعا سخته اما تو
حالالم کن برای خیلی اذیتهایی که خواسته و نخواسته باعثش بودم امیدوارم بخشید